<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مرگِ عشق</title>
<link>http://lovestoryman.blogfa.com/</link>
<description>به پندار تو: جهانم زيباست، جامه ام ديباست، زبانم گوياست، قفسم هم از طلاست، براين ارزد دلم تنهاست ؟</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 18 Feb 2008 09:44:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خدا را دوست دارم</title>
<link>http://lovestoryman.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>سلام به همه دوستان و کسانی که به این وبلاگ سر می زنند &lt;BR&gt;نمی دونم متوجه شدید یا نه ؟&lt;BR&gt;این روزها بهترین روزهای زندگی منه&lt;BR&gt; با لطفی که خدا بهم کرد من هم دانشگاه قبول شدم و هم بلاخره به معشوقم رسیدم &lt;BR&gt;بهمین خاطر یه شعر زیبا در مورد خدا که رضا صادقی هم اون رو خونده براتون می نویسم &lt;BR&gt;راستی به زودی زود من و عشقم وبلاگم رو با هم می بینیم اون هم برای اولین بار &lt;BR&gt;خدا می دونه تو دلم چه غوغاییه از همین الان دارم لحظه شماری می کنم &lt;BR&gt;نمی دونم عکس العملش چیه فقط بهش میگم : 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;               &lt;FONT color=#ff6633&gt;&lt;STRONG&gt;به کلبه خاطراتم خوش آمدی  .........  همیشه دوستت دارم&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                این شعر زیبا رو به عشقم و به همه ای عاشقان تقدیم می کنم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام&lt;BR&gt;خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا رو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت &lt;BR&gt;خدا رو دوست دارم ولی نه واسه زیبا و زشت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم &lt;BR&gt;خدا رو می خوام نه واسه روزهای تلخ آخرم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی مقام&lt;BR&gt;خدا رو می خوام که &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;فقط تو رو نگه داره برام&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده&lt;BR&gt;خدا رو دوست چون عاشق بودن رو یادم داده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره&lt;BR&gt;خدا رو دوست دارم چون عاشق رو تنها نمی زاره&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه&lt;BR&gt;خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff9933&gt;&lt;STRONG&gt;خدا رو دوست دارم چون من و تو با همیم&lt;BR&gt;خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ضمنا وبلاگم به زودی تغییر خواهد کرد چون مرگ عشق دیگه برای من معنی نمیده &lt;BR&gt;انشاالله برای همه ای عاشقان همین جور باشه و کسی موجب مرگ عشق نشه&lt;BR&gt; البته احتمالا وبلاگ جدیدی می سازم چون این وبلاگ از ذره ذره وجودم ساخته شده و روزهای تلخ و شیرینی رو  پشت سر گذاشته همین بگم که سه مرتبه اسمش عوض شده :&lt;BR&gt;اول بود :  از غصه لبریز &lt;BR&gt;دوم شد : مرگ بر عشق &lt;BR&gt;بعد شد : مرگ عشق &lt;BR&gt;و حالا از عشقم و حتی از شما دوستان میخوام یه اسم جدید بهم پیشنهاد بدید  &lt;BR&gt; اگه پیشنهادی داشته باشید خوشحال میشم بهم بگید&lt;BR&gt;منتظر مطالب بعدی من باشید البته با کلی تغییر&lt;BR&gt;خدانگهدار&lt;BR&gt;&lt;IMG src=&quot;http://img484.imageshack.us/img484/5274/here6bn.png&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 18 Feb 2008 09:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovestoryman&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>lovestoryman</dc:creator>
<guid>http://lovestoryman.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ولنتاین</title>
<link>http://lovestoryman.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=7&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;STRONG&gt;خدایا شکر که من رو به عشقم رسوندی&lt;BR&gt;روز عشاق را به همه عاشقان تبریک می گم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://musicland.persiangig.com/image/valentime/8701_004_34_1062.GIF&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://musicland.persiangig.com/image/valentime/8701_004_39_1047.GIF&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 14 Feb 2008 09:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovestoryman&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>lovestoryman</dc:creator>
<guid>http://lovestoryman.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدا دوستت دارم</title>
<link>http://lovestoryman.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>سلام&lt;BR&gt;قرار بود دیگه مطلب نزارم ولی یه اتفاقهایی افتاده که مجبور شدم این مطلب رو بزارم&lt;BR&gt;اول اینکه دانشگاه قبول شدم اوونم شهر خودمون  &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; width=18&gt; چشم حسود کور بشه الهی &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;دوم اینکه بعضی از دوستان خواسته بودن که دوباره تلاش خودم رو بکنم و باهاش صحبت کنم &lt;BR&gt;چون کارشناسی قبول شدم شاید نظرش عوض بشه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باید بگم که فقط خدا و امام حسین ( ع ) کمک کردن من قبول بشم  وگرنه من عمرن قبول می شدم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد اینکه فردا روز عشاق ( ولنتاین ) هست ما هم دل رو دوباره زدیم به دریا و رفتیم خونشون تا باهاش صحبت کنیم &lt;BR&gt;فکر می کنید چی شد ؟&lt;BR&gt;قبول کرد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot; width=18&gt; البته با کمی چونه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد از سلام و احوالپرسی زود رفتیم سر اصل مطلب &lt;BR&gt;بهش گفتم از اینکه من دانشگاه قبول شدم خوشحالی یا ناراحت &lt;BR&gt;هیچی نگفت&lt;BR&gt;گفتم : دیدی خدا من رو دوست داره ( چون قبلا بهش گفته بودم خدا من رو دوست داره )&lt;BR&gt;من می خواستم برنامه بریزم تا سال دیگه قبول بشم ولی بدون اینکه شهرمون جز انتخابم باشه ( چون موقع ثبت نام نداشت ) خدا کمک کرد و قبول شدم &lt;BR&gt;باز هم چیزی نگفت  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بهش گفتم من امروز نیومدم جواب نمیدونم و شاید بشنوم  &lt;BR&gt;میخوام جواب نهایی رو بدی &lt;BR&gt;و گفتم تا صحبت نکنم من از خونتون نمیرم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه بعد از کلی صحبت و اینکه برداشتش در مورد من غلط بوده و خیلی حرفهای عاشقانه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot; width=18&gt; یه کم نظرش در مورد من عوض شد و قرار شد امروز فکر کنه و فردا جواب نهایی رو بده &lt;BR&gt;اینجا که رسیدم دلشوره ام شروع شد&lt;BR&gt;وای وای خدا نصیب گرگ بیابون هم نکنه  ... چیه این عاشقی  ... پدر ما رو در آورده &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الان هم از شما خواهش میکنم برام دعا کنید &lt;BR&gt;اصلا هرکس برام دعا کرد و من فردا به عشقم رسیدم  ..... شیرینیش با من &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;فقط برام دعا کنید &lt;BR&gt;فردا روز عشاق هست &lt;BR&gt;ای خدا همه عاشقا رو به هم برسون&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 13 Feb 2008 12:04:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovestoryman&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>lovestoryman</dc:creator>
<guid>http://lovestoryman.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کابوس مرگ عشق</title>
<link>http://lovestoryman.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>&lt;IMG src=&quot;http://www.cloob.com/public/public/user_data/album_photo/269/804911-b.jpg&quot;&gt;&lt;BR&gt;بالاخره تمام کابوس هام به حقیقت پیوست&lt;BR&gt;مرگ عشق &lt;BR&gt;مرگ عشق&lt;BR&gt;چقدر از این جمله بدم میاد &lt;BR&gt;چند روز پیش تصمیم گرفتم تا تکلیفم رو باهاش مشخص کنم و به همین خاطر بهش زنگ زدم و گفتم که میخوام باهات صحبت کنم &lt;BR&gt;بار اول قطع کرد ... دوباره زنگ زدم ... ایندفعه سکوت کرد ...&lt;BR&gt;شروع کردم به صحبت کردن &lt;BR&gt;بهش گفتم تا حالا من رو شناختی ؟ &lt;BR&gt;گفت : نه&lt;BR&gt;شرایطم رو واسش توضیح دادم .. اینکه وضعم از قبل بهتر شده &lt;BR&gt;راستش من الان یه مغازه باز کردم که از لحاظ مالی بد نیست &lt;BR&gt;کلی براش توضیح دادم &lt;BR&gt;بهش گفتم که من تحصیلاتم رو هم حتما ادامه میدم اما وقتی که دانشگاه شهر خودمون رشته کارشناسی بیاره یا حداقل یه شهر نزدیکتر آخه رشته ای من مخارج اش خیلی بالاست &lt;BR&gt;اما گوشش بدهکار این حرفا نبود انگار به حرفام گوش نمی داد .&lt;BR&gt;درمورد خیلی چیزا گفتم ولی انگار نه انگار ... &lt;BR&gt;ازش پرسیدم منتظر کس دیگه ای هستی ؟&lt;BR&gt;گفت : نه &lt;BR&gt;گفتم پس علتش چیه ؟&lt;BR&gt;گفت نمی دونم &lt;BR&gt;گفتم حتما از من خوشت نمیاد &lt;BR&gt;گفت : شاید &lt;BR&gt;گفتم که آخه چه جوری کسی که کامل نمیشناسیش و یه عمر عاشقته ازش خوشت نمی یاد ؟&lt;BR&gt;گفت : نمی دونم &lt;BR&gt;شما جای من بودید چه کار می کردید ؟ 
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی از حرفام نمی تونم بنویسم فقط اینو بدونید در هر مورد که بگید صحبت کردم ولی جوابش ـ نمیدونم و شاید ـ بود و یا این که کامل نمی گفت بطوریکه از حرفاش سر در نمیاوردی .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا اينكه بهش گفتم شايد تو مي خواي بري دانشگاه تا اونجا شوهر انتخاب كني ؟ ( چون اون هم داره واسه كارشناسي مي خونه و مدرك خيلي براش مهمه ) &lt;BR&gt;فكر مي كنيد چي گفت ؟&lt;BR&gt;گفت : شايد &lt;BR&gt;البته من فكر مي كنم كه تنها دليلش همينه كه من رو اینقدر اذيت مي كنه . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بهش يه مثال زدم و گفتم اگر تو رفتي دانشگاه و يه آدم مدرك دار هم پيدا كردي چه جوري مي خواي اون رو با من مقايسه كني من كه يك عمر عاشقتم و درسم رو حتما هم ادامه ميدم و من هم نسبت به اون بيشتر ميشناسي . &lt;BR&gt;ولي باز هم در جواب گفت : نمي دونم &lt;BR&gt;ديگه كلافه شده بودم .. نمي دونستم چي بگم .. من كه جواب هيچكدوم از سوالام رو نگرفته بودم .&lt;BR&gt;آخرش هم گفت که جواب من &lt;STRONG&gt;نه&lt;/STRONG&gt; هست و به فکر یکی دیگه باش و باز هم دل من رو شکست . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شما بگيد چه كار كنم ... قيدش رو بزنم يا منتظر باشم &lt;BR&gt;البته اين هم بگم كه انتظار من رو داغون كرده هم از لحاظ روحي هم از لحاظ بدني &lt;BR&gt;يه آدم تنها كه از بس غصه خورده لاغر و ضعيف شده ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من قبلا مي گفتم : &lt;BR&gt;مرگ بر عشق&lt;BR&gt;اما ديدم اين حرف اشتباه است چون مگه عشق چه گناهي كرده در اصل اين ما هستيم كه با كارها و رفتارمون باعث ميشيم كه عشق بميره &lt;BR&gt;به همين دليل گفتم :&lt;BR&gt;مرگ عشق &lt;BR&gt;تا ثابت كنم كه اين ما هستيم كه لياقت عشق رو نداريم و عشق رو نابود مي كنيم &lt;BR&gt;نمي دونم تا چه حد با حرفام موافق هستيد ... &lt;BR&gt;من يه عاشق شكست خورده ام &lt;BR&gt;بهم حق بديد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوشحال ميشم نظرتون رو بخونم . البته اين رو هم بگم كه اين وبلاگ بازديد كنندگان خاص خودش رو داره كه اگه به بخش نظرات مراجعه كنيد متوجه ميشيد . براي من تعداد نظر مهم نيست . براي من متن نظر مهمه . اگه نظرات رو بخونيد متوجه حرف من مي شيد .&lt;BR&gt;مثلا خانم طاهري از اصفهان گفتن نمي دونم وبلاگ شما كي و توسط چه كسي در كتابم نوشته شده &lt;BR&gt;اين جالب نيست ؟ &lt;BR&gt;اينكه وبلاگتون رو در يه گوشه اي از كتاب كسي كه اصلان نميشناسيش بنويسن و صاحب اون كتاب بياد نظر بده و به صراحت بگه كه من هم عاشقم و اين وبلاگ محلي بشه واسه دردودل اون ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستش خيلي ها خواستن كه با من در تماس باشن اما متاسفانه من به دليل شرايط كاري نتونستم &lt;BR&gt;به همين خاطر شماره موبايلم رو ميدم تا هركس كار مهمي داشت و خواست دردودل كنه با من تماس بگيره و يا SMS ( پيامك ) بده . &lt;BR&gt;اين شماره منه ۰۹۱۷۹۳۱۳۸۰۸ &lt;BR&gt;راستي احتمالا من آدرس اين وبلاگ رو به عشقم ميدم &lt;BR&gt;شايد تعجب كنيد ولي اون از اين وبلاگ خبر نداره به خاطر اينكه زياد با اينترنت سروكار نداره &lt;BR&gt;اميدوارم بتونه اين وبلاگ رو بخونه &lt;BR&gt;از همين الان بهش ميگم :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به كلبه خاطرات من خوش آمدي .... هميشه دوستت دارم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شما هم اگه حرفي واسش داريد تو بخش نظرات بهش بگيد &lt;BR&gt;اگر هم برای بار اول به این وبلاگ سر میزنید از شما دعوت می کنم مطالب قبلی رو هم بخونید مطمئن باشید پشیمان نمی شوید .&lt;BR&gt;در آخر بگم كه همتون رو دوست دارم &lt;BR&gt;و آرزو مي كنم همه اي عاشقا به عشقشون برسن و از اون آدما نباشيد كه عشق رو نابود مي كنند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با آرزوي موفقيت همه اي شما دوستان&lt;BR&gt;محسن&lt;BR&gt;۰۹۱۷۹۳۱۳۸۰۸ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدانگهدار&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 08 Oct 2007 20:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovestoryman&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>lovestoryman</dc:creator>
<guid>http://lovestoryman.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وبلاگم 2 ساله شد</title>
<link>http://lovestoryman.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=Verdana size=3&gt;&lt;STRONG&gt;امروز این وبلاگ ۲ ساله شد و وارد سال سوم زندگی آرامش شد&amp;nbsp;با اینکه&amp;nbsp;من سعی میکنم زندگی آرامش را&amp;nbsp;مثل خودم کنم ولی افسوس&amp;nbsp;...&lt;BR&gt;&amp;nbsp; ضمنا&amp;nbsp;۲۳ از&amp;nbsp;زندگی خودم هم گذشت و وارد&amp;nbsp;۲۴ سالگی شدم &amp;nbsp;به همین خاطر یکی از اشعار زیبای &lt;BR&gt;سهراب سپهری مثل سالهای گذشته&amp;nbsp;دوباره می نویسم . ( &lt;FONT color=#ffff00&gt;براستی که چقدر زود می گذرد&lt;/FONT&gt; )&lt;BR&gt;دنگ ... دنگ ... یک سال دیگر از عمرم گذشت &quot; به مرگ نزدیکتر شدم ...&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cc6633&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;دنگ ... دنگ ... ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی زنگ&amp;nbsp;&lt;BR&gt;زهر این فکر که این دم گذر است می شود نقش به دیوار رگ هستی من&amp;nbsp; &lt;BR&gt;لحظه ام پر شده از&amp;nbsp;غمی آلوده و کهنه&amp;nbsp; لیک چون باید این دم گذرد پس اگر می گریم گریه ام بی ثمر است&amp;nbsp;و اگر می&amp;nbsp;خندم خنده ام بیهوده است .&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Georgia color=#cc6633 size=3&gt;دنگ ... دنگ ... لحظه ها می گذرد . آنچه بگذشت نمی آید باز &lt;BR&gt;قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز&amp;nbsp;&lt;BR&gt;مثل این است که یک&amp;nbsp;پرسش &amp;nbsp;بی پاسخ بر لب سرد زمان ماسیده است &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Georgia color=#cc6633 size=3&gt;تند بر می خیزم تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز رنگ لذت دارد آویزم&amp;nbsp;&lt;BR&gt;آنچه می ماند از این جهد به جای : خنده&amp;nbsp;لحظه پنهان شده از&amp;nbsp;چشمانم&amp;nbsp;&lt;BR&gt;و آنچه بر پیکر او می ماند : نقش انگشتانم .&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Georgia color=#cc6633 size=3&gt;دنگ ... فرصتی از کف رفت . قصه ای گشت تمام&amp;nbsp;&lt;BR&gt;لحظه باید پی لخظه گذرد تا که جان گیرد در فکر دوام&amp;nbsp;&lt;BR&gt;این دوامی که درون رگ من ریخته زهر&amp;nbsp;&lt;BR&gt;وا رهانیده از اندیشه من رشته حال وز رهی دور و دراز داده پیوندم با فکر زوال &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Georgia color=#cccccc size=3&gt;&lt;FONT color=#cc6633&gt;پرده ای می گذرد پرده ای می آید می رود نقش پی نقش دگر رنگ می لغزد بر رنگ &lt;BR&gt;ساعت گیج زمان در شب عمر می زند&amp;nbsp;پی در پی زنگ : دنگ ... دنگ ... دنگ ...&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Georgia color=#cccccc&gt;&lt;FONT color=#cc9900 size=3&gt;و در آخر :&lt;BR&gt;کسی نیست که تولدم را &lt;FONT color=#ff0000&gt;تسلیت&lt;/FONT&gt; بگوید&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;IMG src=&quot;http://sharghian.com/magazine/0014/ashoora-hossein/DSC04473.JPG&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Jul 2007 16:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovestoryman&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>lovestoryman</dc:creator>
<guid>http://lovestoryman.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عاقبت من ...</title>
<link>http://lovestoryman.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>یکی از دوستانم می گفت :&lt;BR&gt;ـ&amp;nbsp;&amp;nbsp;ببین محسن من می دونم آخر قصه تو چی میشه &lt;BR&gt;گفتم : نه حسام نمی دونی، نمی فهمی&lt;BR&gt;گفت : آخه واسه چی؟ وقتی دیگه بر نمی گرده ، وقتی رفته با یکی دیگه به ریش تو می خنده ...&lt;BR&gt;گفتم : آخه دوسش دارم ، &lt;FONT color=#ff0000&gt;انگار دوسم داره&lt;/FONT&gt; ، نمی دونم&amp;nbsp;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;هنوزم &lt;FONT color=#ff0000&gt;عاشقشم&lt;/FONT&gt; اما میگه من نمی تونم ، نمی دونم &lt;BR&gt;گفت : تو هنوز هم یادته چقدر بلا سرت آوردن، تو رو آخر &lt;FONT color=#ff0000&gt;میکشن&lt;/FONT&gt;، یه &lt;FONT color=#ff0000&gt;شاخه گل&lt;/FONT&gt; برات میارن&lt;BR&gt;گفتم :تو نمی فهمی من چی میگم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;برای من شاخه گلی از &lt;FONT color=#ff0000&gt;کسی که دوسش دارم&lt;/FONT&gt; ، &lt;FONT color=#ff0000&gt;زیاده برام&lt;/FONT&gt; ولی تو نمی دونی &lt;BR&gt;گفت : به خدا جای تو بودم ، کشیدم مثل تو ، اما اونا عاشق نمیشن فقط دلو می برن از تو&lt;BR&gt;گفتم : اون با چشماش میگه من باهات می مونم، می دونم که اشتباهه، ولی من باهاش می مونم&lt;BR&gt;گفت : یه روزی میاد و میبینی اونم نبوده پیشت،&lt;FONT color=#990033&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اونی که واسش میمردی تو رو کشته،&lt;/FONT&gt; تنهات گذاشته&lt;BR&gt;گفتم : خوشم از دوری عشقش ، می گی آخرش می بازم ، می دونم&amp;nbsp;...&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;FONT color=#990033&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; اما بعدش دیگه یه عمر نمی بازم &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;و این داستان همچنان ادامه دارد &lt;BR&gt;&lt;IMG src=&quot;http://mootalaee.persiangig.com/aaaaa.jpg&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;BR&gt;بعد از تو &lt;BR&gt;معلقم&lt;BR&gt;در میان آسمان و زمین &lt;BR&gt;نه دستهایم به ستاره ها می رسد &lt;BR&gt;نه پاهایم به زمین &lt;BR&gt;به من بگو از کدامین سرزمینی &lt;BR&gt;که اینچنین&lt;BR&gt;آواره تو ام&lt;BR&gt;بعد از تو &lt;BR&gt;در شام غریبانت &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;دلم شکست&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;بی تو دیگر کسی &lt;FONT color=#ff0000&gt;دل شکسته&lt;/FONT&gt; را &lt;BR&gt;حتی به&lt;FONT color=#ff0000&gt; نیم بها&lt;/FONT&gt; نمی خرد&lt;BR&gt;....&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;FONT color=#ffff00&gt;شعر از :&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#990033&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;s.z&lt;/FONT&gt; </description>
<pubDate>Sat, 23 Jun 2007 08:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovestoryman&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>lovestoryman</dc:creator>
<guid>http://lovestoryman.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>واست میمیرم ..</title>
<link>http://lovestoryman.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i8.tinypic.com/3497z2r.jpg&quot;&gt;&lt;BR&gt;جواب نگاهم رو بده&amp;nbsp;، &lt;FONT color=#cc6600&gt;فاصله&lt;/FONT&gt; سزای ما نیست &lt;BR&gt;بدون واسه همیشه ، &lt;FONT color=#cc6600&gt;جدایی&lt;/FONT&gt; حق ما نیست &lt;BR&gt;بودن با تو آرزومه&amp;nbsp;، حتی واسه یه لحظه&lt;BR&gt;تو خود دلیل بودنم ، بی تو شب سحر نمیشه&lt;BR&gt;با تو میمونم ، واسه همیشه&amp;nbsp; &lt;BR&gt;میمیرم بی تو ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;شعرای من یه بهانه است ، یه سرود عاشقانه است&lt;BR&gt;من برات ترانه میگم تا بدونی که باهاتم &lt;BR&gt;من&amp;nbsp;عشقت رو به&amp;nbsp;همه دنیا نمیدم&amp;nbsp;&lt;BR&gt;حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم &lt;BR&gt;با تو میمونم ، واسه همیشه &lt;BR&gt;میمیرم بی تو ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خاطرات تو رو ، چه خوب چه بد حک می کنم &lt;BR&gt;توی تنهاییم فقط به تو فکر میکنم &lt;BR&gt;اگه &lt;FONT color=#cc6600&gt;دنیا&lt;/FONT&gt; بخواد من و تو &lt;FONT color=#cc6600&gt;تنها&lt;/FONT&gt; بمونیم &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc6600&gt;واست میمیرم جواب دنیا رو میدم&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;با تو میمونم&amp;nbsp;، واسه همیشه &lt;BR&gt;میمیرم بی تو ... &amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Apr 2007 07:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovestoryman&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>lovestoryman</dc:creator>
<guid>http://lovestoryman.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ای کاش ... </title>
<link>http://lovestoryman.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>ای کاش نفسم بودی ... &lt;FONT color=#ff6600&gt;حتی نفس آخر&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;ای کاش که عشقت بود تنها هوسی در سر 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای کاش که قلب تو از جنس دلم می شد&lt;BR&gt;یا ذره ای در قلبم از عشق تو کم می شد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من&amp;nbsp;اون بغضم که پیش غم سر تعظیم نمیارم &lt;BR&gt;من اون ابرم که بر هیچکس به جز همدم&amp;nbsp;نمیبارم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من اون نازم که با هرکس سر صحبت نمیشینم&lt;BR&gt;من اون دردم که غیر از تو همدرد نمیبینم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر فانوس و بی نورم ... اگر دلگیر دلگیرم &lt;BR&gt;من&amp;nbsp;آن &lt;FONT color=#cc6600&gt;کوهم&lt;/FONT&gt; که جز خورشید در&lt;FONT color=#cc6600&gt; آغوش&lt;/FONT&gt; نمی گیرم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر خوابم بدون در خواب به رویای تو بیدارم &lt;BR&gt;من آن عشقم که بر هیچکس به&amp;nbsp;جز تو رو نمیارم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای کاش نفسم بودی ... &lt;FONT color=#cc6600&gt;حتی نفس آخر&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;ای کاش که عشقت بود تنها هوسی در سر &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای کاش که قلب تو از جنس دلم می شد&lt;BR&gt;یا ذره ای در قلبم از عشق تو کم می شد&lt;BR&gt;&lt;IMG height=640 src=&quot;http://i2.tinypic.com/r74nlt.jpg&quot; width=536&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 08 Mar 2007 06:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovestoryman&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>lovestoryman</dc:creator>
<guid>http://lovestoryman.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من پاکباز عاشقم </title>
<link>http://lovestoryman.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ff6633&gt;این عشق ماندنی &lt;BR&gt;این شعر بودنی &lt;BR&gt;&amp;nbsp;این لحظه های با تو نشستن &lt;BR&gt;&amp;nbsp;سرودنی ست &lt;BR&gt;این لحظه های ناب &lt;BR&gt;&amp;nbsp;در لحظه های بی خودی و مستی &lt;BR&gt;&amp;nbsp;شعر بلند حافظ&amp;nbsp; تو شنودنی ست &lt;BR&gt;این سر نه مست باده &lt;BR&gt;&amp;nbsp;این سر که مست مست دو چشم سیاه توست &lt;BR&gt;&amp;nbsp;اینک به خاک پای تو می سایم &lt;BR&gt;&amp;nbsp;کاین سر به خاک پای تو با شوق سودنی ست &lt;BR&gt;تنها تو را ستودم &lt;BR&gt;آنسان ستودمت که بدانند مردمان &lt;BR&gt;محبوب من به سان خدایان ستودنی ست &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;FONT color=#00ff99&gt;من پاکباز عاشقم&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ff6633&gt;از عاشقان تو&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;FONT color=#ffff00&gt;با مرگ آزمای&lt;BR&gt;با مرگ اگر که شیوه تو آزمودنی ست&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;این تیره روزگار&lt;BR&gt;&amp;nbsp;در پرده غبار دلم را فروگرفت &lt;BR&gt;تنها به خنده &lt;BR&gt;یا به شکر خنده های تو &lt;BR&gt;گرد و غبار از دل تنگم زدودنی ست &lt;BR&gt;&amp;nbsp;در روزگار هر که ندزدید مفت باخت &lt;BR&gt;من نیز می ربایم &lt;BR&gt;اما چه ؟&lt;BR&gt;&amp;nbsp;بوسه بوسه از آن لب ربودنی ست &lt;BR&gt;تنها تویی که بود و نمودت یگانه بود &lt;BR&gt;&amp;nbsp;غیر از تو هر که بود هر آنچه نمود نیست &lt;BR&gt;بگشای در به روی من و عهد عشق بند &lt;BR&gt;&amp;nbsp;کاین عهد بستنی این در گشودنی ست &lt;BR&gt;این شعر خواندنی &lt;BR&gt;&amp;nbsp;این شعر ماندنی &lt;BR&gt;&amp;nbsp;این شور بودنی &lt;BR&gt;این لحظه های پرشور &lt;BR&gt;&amp;nbsp;این لحظه های ناب &lt;BR&gt;این لحظه های با تو نشستن &lt;BR&gt;سرودنی ست&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 531px; HEIGHT: 644px&quot; height=680 src=&quot;http://gallery.photo.net/photo/5418035-lg.jpg&quot; width=680&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Feb 2007 08:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovestoryman&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>lovestoryman</dc:creator>
<guid>http://lovestoryman.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>و عشق ...</title>
<link>http://lovestoryman.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; FONT-FAMILY: &apos;Courier New&apos;&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو&amp;nbsp;...&lt;BR&gt;واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي ميخک توي&amp;nbsp;دفتر شعرم ... &lt;BR&gt;واسه سربلندي کاج تو زمستون ...&amp;nbsp;&lt;BR&gt;واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعي که آب شد&lt;BR&gt;تا ازقطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه&amp;nbsp;باشه&lt;/FONT&gt;&lt;IMG src=&quot;http://tinypic.com/ftfscy.jpg&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;آري عاشقم يک عاشق چشم به راه عاشقي که مدتهاست&amp;nbsp;&lt;BR&gt;در غم انتظار نشسته است درآتش فاصله ها سوخته است&amp;nbsp;&lt;BR&gt;در گلدان طاغچه تنهايي ها شکسته است و هماني که&amp;nbsp;&lt;BR&gt;تمام درهاي دلتنگي ها بر روي او بسته است آري من&amp;nbsp;&lt;BR&gt;همانم که به او مي گويند ديوانه به او مي&amp;nbsp;گويند آواره&lt;BR&gt;من همانم که لحظه هايم را به ياد عشق&amp;nbsp;مي گذرانم&lt;BR&gt;با ياد او اشک مي ريزم و در کوچه دلتنگی ها&lt;BR&gt;نام مقدس او را فرياد مي زنم &lt;BR&gt;فرياد مي زنم تا&amp;nbsp;تمام پنجره هاي خاموش با فرياد من روشن شوند&amp;nbsp; </description>
<pubDate>Wed, 24 Jan 2007 04:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovestoryman&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>lovestoryman</dc:creator>
<guid>http://lovestoryman.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
